• تلفن: 28421152 - 021
  • info@rrcg.ir
در ارتباط باشید:

مقدمه :

اقتصاد هنر شاخه ای از علم اقتصاد است که در ارزیابی و تحلیل نتایج مادی فعالیتهای هنری کاربرد دارد. اقتصاد طی نیمه دوم قرن بیستم در ترکیب با پسوندهایی همچون فرهنگ، هنر و یا رسانه تبدیل به واژه های جدیدی همچون اقتصاد فرهنگ، اقتصاد هنر و یا اقتصاد رسانه شد. در واقع این شاخه ها از زمانی جزو گرایشات علم اقتصاد محسوب شدند که دیگر تولید، توزیع و مصرف محدود به موضوعات خاص نبود.

هنر معاصر ایران در بازار خارج از مرزهای کشور به خصوص در بازارهای بین المللی برای اولین بار در حراج کریستی دوبی همزمان با اولین سال افتتاح این شعبه در سال ۲۰۰۶ میلادی رخ داد. طبق آمار اعلام شده بیش از ۴۰ درصد فروش سالیانه آثار هنری در حراج های کریستی صورت می پذیرد. از میان ۸۵ شعبه کریستی در ۳۳ کشور جهان دوبی یکی از بزرگ ترین حراج آثار هنری جهان را میزبانی می‌کند و هر سال فروشی چند میلیارد دلاری برای این حراج ثبت میشود.

اقتصاد هنر چرخه ای است که شامل سه مولفه تولید، توزیع و مصرف است. در بحث اقتصاد هنر خارج از مرزهای کشور در ابتدا باید تولید اثر را مد نظر قرار داد.  اما در تعریف اقتصادی عرضه و یا توزیع، هنر تجسمی در همه جای جهان از طریق واسطه ها و نه خود هنرمند صورت میپذیرد. نظام عرضه و فروش آثار هنری از اهمیت ویژه ای برخوردار است زیرا باعث شهرت نه تنها هنرمند به طبع آن اثر هنری خلق شده که از فرهنگی خاص که همانا پیشینه هنرمند برآمده است خواهد شد. پس نظام عرضه بین المللی اثر هنری در چرخه اقتصاد هنر نه تنها تاثیر به سزایی در شناساندن هویت یک ملت به جهان موثر است که در شناسایی ذائقه مصرف کننده نیز نقش به سزایی دارد و این نشان از اهمیت حضور هنر در بخش بازارهای بین المللی و خارج از مرزهای کشور است.

رونق بازار هنر معاصر ایران در حراج کریستی سال ۲۰۰۸ یعنی قبل از رکود اقتصادی جهانی بسیار قابل توجه است. هنر ایران تنها چند سال پس از اولین حضورش در این بازار بین المللی توانست به رقم فروشی در حدود ۲۹ میلیون دلار برسد. این در حالی است که تنها یک سال پس از آن یعنی در سال ۲۰۰۹ میلادی رقم فروش آثار هنر معاصر ایران در حراج کریستی دوبی به حدود ۱۲ میلیون دلار یعنی کمتر از ۵۰ درصد نسبت به سال قبل از آن رسید. اعمال تحریم علیه ایران از سال ۲۰۱۰ میلادی حتی بر بزرگترین حراج بین المللی سالانه که هنر معاصر ایران میتوانست در آن جایگاه ویژه ای بیابد نیز اثر گذاشت و صعود اقتصاد هنر ایران در بازارهای بین المللی که طی چند سال قبل از آن آغاز شده بود رو به رکود گذاشت. توسعه هنر و فرهنگ میتواند موجبات رشد و بالندگی توسعه در سایر حوزه ها  منجمل حوزه ديني ،را نیز فراهم آورد.

اقتصاد وهنر

رابطه هنرهاي مختلف با اقتصاد با توجه به درآمدزايي آن، متفاوت هستند. برخي هنرها نيازمند سرمايه اوليه‏اي هستند تا بتوانند ظهور يابند، هم‏چون سينما و معماري.

برخي هنرها به صورت متعادلي نيازمند ابزار و وسايلی هستند. هم‏چون موسيقی و نقاشی و برخی ديگر با وجود قلم و كاغذی مي‏ توانند به منصه ظهور برسند. هم‏چون آثار ادبی و شعر و موسيقی.

البته اين نكته قابل تامل است كه،نگرش نامتعارف مالی از هنر، اثر هنری را در حد خواسته‏ ها و يا بهتر بگوييم درجه شناخت و فهم و دانش و تقاضای خريدار تقليل مي‏دهد.

لذا در تبيين رابطه هنر و اقتصاد در فرهنگ ايراني توجه متعادل و متناسب به آن‏ها در جهان‏ بيني‏ های واحد كه معيارهای ارزيابي و الگوها نيز بر آن اساس تدوين شده باشند، ضرورت دارد. اما در جامعه فعلی كشور دو رويكرد در روند اجرايي هنر كشور وجود دارد؛ «مدرن » و « سنتی»

عقلانيت هنر مدرن همان رشناليته (rationalism) رايج در غرب می باشد، كه به عقل جزئی و تجربه استوار است  به تعبيری اساس هنر مدرن امروز، بر اصالت عقل (كه مبنای فرهنگ است) و اصالت رفاه (كه مبنای زندگي است) مبتنی است. مبنای هنر در جامعه مدرن، انسانی است كه در مكتب اومانيسم تعريف شده است. در حالي كه انسان مورد نظر در جامعه سنتی، انسانی است كه متصل به ماوراء الطبيعه مي‏ شود. يكي از صفات انسان كه به صورت خداوند خلق شده است.اما در رويكر هنر سنتی، در جامعه سنتی، هنر جزيی از فعاليت‏ های آحاد جامعه است كه در توليداتشان نمود پيدا مي‏كند و سعي بر آن است تا در همه مقولات جاری باشد. در حالي‏كه در هنر مدرن، هنر موضوعی مستقل و در عرض ساير مقولات مورد توجه می باشد.

جامعه سنتی رواج هنر با هدف درآمد اقتصادی بيش‏تر و يا تأثير مثبت بر رشد و توسعه اقتصادی انجام نمی دهد. در واقع در هنر مدرن «هنر براي هنر» بدون هيچ‏گونه قيدی مطرح است. در حالي‏كه در هنر سنتی كه مي‏تواند معاصر هم باشد، هنر با قيودی همچون هنر «برای انسان»، «هنر متعهد» و «هنر پيشرو» «هنر قدسی» و امثالهم مطرح مي‏شود.

هنر قدسی يا معنوی

يكي از ويژگی های بارز هنرِ معنوی، يگانگی و وحدت هنرمند و اثر هنری است؛ به اين معنا كه وجود اخلاص و صدق در فرآيند توليد اثر هنری امری ضروری است و هنرمندی كه، خود، به درجه‏ ای از كمال رسيده باشد، متجلی ساختن اخلاص و صداقت و كمالی كه خود به آن قايل شده است را دارد. و الا اگر چه از خلوص و صدق و كمال گفته باشد، چيزي جز دورويی و نفاق را به نمايش نگذاشته است. به عبارت ديگر براي ارايه حقايق و زيبايی ها در يك اثر هنری، درك آن‏ها و معرفت به آن‏ها از سوي هنرمند شرطی لازم‏ الوجود است. اصل تسبيح «تسبح له السموات السبع و الارض و من فيهن ان من شي‏ء الا يسبح بحمده»(53) كه در آيات مختلف قرآن‏ كريم به‏ صُور مختلف بيان شده است، يكي از بنيادها و مبانی هنر معنوی است؛ به اين معنا كه هيچ اثر هنری نبايستی اين تسبيحی را كه در مواد جريان دارد، نقض و يا تضعيف نمايد، بلكه بايستی آن را تقويت كند؛ وضوح و قابل حس انسان نمايد. ارزش هر اثر هنری و هر فعل انسانی به مرتبه‏ ای است كه توانسته در اين كار توفيق يابد. در حالي‏كه هنر در جامعه مدرن، گسسته از اصل ازلی خويش است؛ سمبل‏ هايش قراردادی است و يا لااقل قراردادی تلقی می شود.

چالش ها:

اقتصاد هنر چند سالی ست که به حوزه کسب و کار آثار هنری وارد شده اما اصل موضوع از حدود ۲۵ سال پیش مطرح گردید. بحث اقتصاد هنر فقط به خرید و فروش آثار هنری قدیمی محدود نیست و اکنون عرصه‌های مختلفی در این حوزه از جمله سرمایه گذاری و حمایت از هنر و تأسیس آموزشگاه‌های هنری ادامه پیدا کرده است. مکانیزم عرضه و تقاضای بازار هنری بر ۲ عنصر استوار است که یکی از این دو عنصر، عرضه و تقاضا است که باید به صورت بازار آزاد باشد و هیچ دخالتی نباید در آن باشد یعنی صرفاً عرضه و تقاضا دخیل باشد. در مورد حراج‌های آثار هنری باید گفت به هر حال این حراج‌ها محاسنی هم دارند و یکی از محاسن آن‌ها ورود و معرفی چهره‌های جدید به بازار است و دیگر اینکه هنرجویانی که این فروش‌ها را می‌بینند، چشم‌اندازی را در برابر خود می‌بینند که اگر خلاقیت خود را به خوبی نشان دهند می‌توانند آثار خود را به فروش برسانند و از این راه امرار معاش کند. همچنین متعاقب اجرای حراجی‌ها و رونق آن‌ها آموزشگاه‌های هنری، هنرجویان و موارد دیگر هنری افزایش پیدا می‌کند و این باعث رونق اقتصاد هنر می‌شود و باعث رواج نقد در جامعه هنری می‌شود. اقتصاد هنر باید جایگاه خودش را در جامعه پیدا کند. البته تند روی در این مسئله ممکن است ما را از آن سوی بام به زمین بیفکند.این همان اتفاقی است که الان در نقاشی ما افتاده است. این هراس‌ها هنرمندان ما را به اشتباه انداخته است و با توجه به قیمت‌ها در اکسپوهای دیگر قیمت‌هایی بر روی آثارشان می‌گذارند که این قیمت‌ها در توان جامعه‌ی ما نیست. الان یکی از معضلاتی که وجود دارد این است که چگونه قیمت گذاری کنیم؟ الان گالری‌ها بر سر این قیمت گذاری در حال صدمه خوردن هستند برای این که ما در مقوله‌ی حراج‌ها تازه کار و جوان هستیم و و هنوز جایگاه خودمان را پیدا نکرده‌ایم. ما در اقتصاد هنر دچار یک بیماری شده‌ایم و اگر این اصلاح نشود و گفته نشود آینده‌ی بدی در انتظار ماست.

قیمت‌گذاری آثار هنری پدیده‌ای پیچیده و چند وجهی است و فاکتورهای مختلفی در آن دخیل هستند. این است که علیرغم مشکلات قیمت گذاری جامعه‌ی هنري ما دچار این بیماری شده است که جایگاه حراج‌ها را به اشتباه درک کرده است. حراج یک مقوله‌ی صرفاً اقتصادی است با یک ساز و کار صرفاً اقتصادی که ملاک‌ها و ارزش‌های هنری فقط می‌تواند چند درصد کوچکی از آن امتیازها را تشکیل بدهد. اقتصاد هنر را متن جامعه ای که توان خرید آثار هنری را داشته باشد تأمین می‌کند. امروز حراج‌ها در لایه‌ی محدودی از جامعه کار می‌کند. چند اثر را می‌فروشند، دوباره چند کار می‌خرند و می‌فروشند و در این در دایره‌ای معین و محدود در حال چرخش است. همین مسئله باعث شده اتفاقاً برخلاف آنچه گفته می‌شود دسترسی جامعه به آثار هنری کم شود. و این تاوان را نه تنها جامعه بلکه خود هنرمند هم می‌دهدو آثار هنري با رويكر ديني، نيز از اين روند جدا نمي باشد.

 

سید مصطفی زراوندیان

نظرات شما

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای ضروری علامت گذاری شده اند *

نام شما*
موضوع*
ایمیل*

چهار × پنج =

نظرات شما